عماد الدين حسن بن علي الطبري

411

كامل بهائى ( فارسي )

* باب هفدهم * امامت ابو بكر در حال حيات رسول اكرم ( ص ) گويند بعضى از مخالفان كه عايشه گفت كه چون مرض رسول صلّى اللّه عليه و آله اشتداد يافت و در وقت نماز قوت بيرون آمدن نداشت فرمود ابو بكر را بگويند تا امامت كند ابو بكر چون تكبيرة الاحرام گفت آواز او به گوش رسول رسيد بيرون رفت دستى بر دوش على انداخته و دستى ديگر بر دوش فضل بن عباس و پاهاى مبارك به زمين مىكشيد تا به مسجد رسيد ابو بكر را از محراب دور كرد و خود امامت فرمود . و بعضى گويند ابو بكر امامت نمود و روا نبود او را نماز كردن به چند حجت جلى : اول ، آنكه خداى تعالى فرمود : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ( حجرات 1 ) اى آنان كه ايمان آورديد مقدم نشويد در پيش خدا و رسول او ، پس اگر او تقدم كرده باشد به خلاف قول تعالى بوده باشد . دوم ، لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ ( حجرات 2 ) يعنى بلند مگردانيد آوازهاى خود را بالاى آواز پيغمبر و با او به بانگ بلند سخن مكنيد ، چون او امام رسول باشد ناچار اين معنى از او صادر شود و خلاف قول خدا كفر بود و مخالف گويد كه نماز بامداد بود . سوم ، وَ لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتَّى تَخْرُجَ إِلَيْهِمْ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ ( حجرات 5 ) و اگر صبر كردند تا وقتى كه تو به سوى ايشان بيرون آمدى ايشان را بهتر بودى ، چون رسول در آن صدد بود كه بيرون تواند آمد واجب بود كه او را صبر كردن پس خلاف قول خدا كرده باشد .